تو همونی که میخوام ...

من.......تو

۵۰۰۰ جلد کتاب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

من.. جلوه هستی را در نی نی چشمانت دیدم. تو را در خلوت شبهایم فریاد کردم. صبورانه سوختم و ساختم.. با منی.. با من بمان تا سرود عشقم را با عشق بسازم

 

دوست داشتم همچون اشک از چشمانت سرازیر می شدم و برامدگی های گونه هایت را پشت سر می گذاشتم و در کنار لبانت جان می دادم وقتی دلت میگیره چیکار می کنی ؟ یه دیوار پیدا می کنی تکیه میدی به دیوار و می زنی زیر گیره ! یا بی تفاوت می زنی تو بی خیالی ؟! ولی به هر حال اگر دلت گرفت خوشحال باش . چون تو یکی از آدمهای با احساسی که در دنیا باقی مانده آخی وقتی ازت دورم احساس بدبختی می کنم

 

تقدیم به تو که بهترینی و برترینی بارها خواستم رازی را که مدتهاست در قلبم نگه داشته ام برایت فاش کنم . می خواستم بگویم که دوستت دارم .... اما نتوانستم هرگاه از کنارم می گذشتی آرزو می کردم این راز را در نگاهم بخوانی ... افسوس که تو بی اعتنا از کنارم می گذشتی .... قلم به دست گرفتم تا بنویسم از تو و این همه بی مهریت خسته شدم تا آنکه دیروز وقتی قلم را از روی کاغذ برمی داشتم با تعجب دیدم که نوشته ام : دوستت دارم آخر قلب یک عاشق هرگز نمی تواند دروغ بگوید

 

تو دنیا سه تا فرشته هست. ..یکی داره به پرندهای خوشکل غذا میده ..یکی داره به درد دل عاشق خوشکل ما گوش میده سومی همونی که من خیلی خیلی دوسش دارم والان داره اینو میخونه

 

دوست داری بگم میخوام هر روز صبح با صدات بیدار بشم؛ بعد بفهمی با ساعت بودم؟! دوست داری بگم چرا رفتی؟ بعد بفهمی با برق بودم. دوست داری بگم هر جا باشی پیدات میکنم بعد بفهمی با دسته کلیدم بودم؟! دوست داری بگم دوستت دارم بعد فکر کنی با... نه! ایندفعه با خودت بودم!

 


 

+نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد ماه سال 1385ساعت11:34 PMتوسط سعید | نظرات (3)

نظرات (3)

 

 

دیوانه عاشق دیوانه ترم کن که دیوانه عشقم

پروانه عاشق پروانه ترم کن که پروانه عشقم

دیوانه ترم کن پروانه ترم کن

آواره عشقم آواره ترم کن

آسمون پر ستاره چشماتو یادم میاره

اون حلال نقش مهتاب چهرتو جلوم میذاره

برق چشمات ستاره بارون

دّر اشکات چشمه سارون

اون حریر گیسوانت جنگل سبز بهارون

دیوانه ترم کن پروانه ترم کن

آواره عشقم آواره ترم کن

وسعت ترانه هامی لحظه لحظه پا به پامی

اوج عشقت صدای من پر پرواز شبامی

ماه منیر قصّه هامی مثل خون توی رگامی

هاله خوابی لطیفی ذکر عشق روی لبامی

دیوانه ترم کن پروانه ترم کن

آواره عشقم آواره ترم کن

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد ماه سال 1385ساعت11:24 PMتوسط سعید | نظرات (2)

نظرات (2)

 

 

زندگی تفسیر سه کلمه است : خندیدن .... بخشیدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن

 

از مـیـان جـمـع یـاران مـن چـه تـک افـتـاده ام *** قـطـره اشــکـم کـه ازچـشـم فـلـک افـتـاده ام

 

کاش می دانستی انتظار دیدنت چه مجازاتی است ... شاید دیگر چشم براهم نمی گذاشتی

 

تو که با من از عشق سخن میگفتی تو که با من از محبت گفتی تو که دستات برام یه سر پناه تو که عشقت برام یه جور دوا پس چرا رفتی وفا نکردی چرا فکر من تنها نکردی تو که از صمیمیت ، صفا ، وفا تو که از یه عشق پاک و بی ریا واسه من از هر چیزی حرف می زدی ولی از جدایئها حرف نزدی تو که شب صدات برام لالائی بود دستای گرمت برام دنیایی بود تو که حرفات برام یه نغمه بود واسه گرمی چشام بهونه بود پس چرا رفتی وفا نکردی چرا فکر من تنها نکردی

 

کاش ! قلبم درد تنهایی نداشت سینه ام هرگز پریشانی نداشت کاش! برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش! می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت !

 

از دریا پرسیدن عشق چیست....گفت:خشکیدن از گل پرسیدن عشق چیست.....گفت:پرپرشدن از زمین پرسیدن عشق چیست......گفت:لرزیدن از آسمون پرسیدن عشق چیست...گفت :باریدن از انسان پرسیدن عشق چیست........ ناگهان ندایی از درونش گفت ....جدایی

 

تو گریانی بیا با هم بگرییم به زندانی بیا با هم بگریم تو هم مانند من از جمع یاران پریشانی بیا با هم بگرییم


+نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد ماه سال 1385ساعت9:57 PMتوسط سعید | نظرات (0)

نظرات (0)