تو همونی که میخوام ...

من.......تو

مجموعه رویایی فیلم Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

به ترکه میگن یه پرنده ی پتاندار نام ببر میگه مهماندار هوا پیما

 

یه روز یه آدمه به یه خانوم سر کوچه متلک میندازه بعد خانومه شاکی میشه میاد خونه به شوهرش میگه آخه غیرتت کجا رفته مرد همین الان یه آقا سر کوچه به من فحش داد شوهرش که رشتی بوده زنجیرشو برمیداره میره سر کوچه به یارو میگه یا همین الان میری خانوم مارو ماچ میکنی از دلش در میاری یا هرچی دیدی از چشم خودت دیدی

 

یه خروسه میره بالای دیوار بهد از تو کوچه یه ماشین مرغی رد می شه میگه :بچه ها بیاین سرویس دخترا اومد

یه ترکه میره کلانتری و میگه: قربان، زنم گم شده ! افسره میگه: مشخصاتش رو بگو. ترکه میگه: یعنی چی؟ افسره میگه: مثلا زن من 60 کیلو، قد بلند، موهاش طلایی. ترکه میگه: زن من رو ولش کن، بریم زن تو رو پیدا کنیم  

 

 اخونده بعد از ورق بازی میره با لا منبر وسط صحبتاشیکی از ورقاش از جیبش می افته میبینه که داره ضایع میشه از زمین ور میداره و میگه : کی این ورق و می شناسه؟ همه میگن بی بی گیشنیزه..... بعد آخونده میگه :خاک بر سر همتون!!!!! که بی بی گیشنیزو می شناسید ولی بی بی فاطمه زهرا رو نمی شناسی

 

به ترک ها می گن می دونین پایتخت ایران می خواهد تبریز
بشه ترک میگه اخ جون ما می شیم بچه تهرونی

 

یک روز هوا پیمادر حال سقوسط بوده خلبان میادو میگه مردم هوا پیماداره سقوط میکن هر کاری دلتون می خواد بکنید

 

یه بچه تو قزوین گم میشه پلیس میگه : از یابنده تقاضا میشه امشب که هیچ . فردا بچه رو به ما بدن که ما پس فردا بدیم به خانوادشون

 

قزوینی ها زنگ در خونشون روی زمین کار می ذارن . روی دیوارش می نویسن : بر پدر مادر کسی لعنت که با پا زنگ بزنه

 

رشتیه به زنش میگه: اگه بعد از مرگ من بهم خیانت کنی، من تنم تو قبر میلرزه‌ها! خلاصه رشتیه میمیره و بعد از یک ماه توی اون دنیا معروف میشه به : اصغر ویبره

 

یه آقایی میگن سه تا اسم بگو آخرش الله باشه، میگه روح الله، عین الله، سیندرالله

 

 خوشکلم نظر یادت نره دیگه آخه چند بار اومدی نظر ندادی


+نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد ماه سال 1385ساعت11:47 PMتوسط سعید | نظرات (18)

نظرات (18)

 

من.. جلوه هستی را در نی نی چشمانت دیدم. تو را در خلوت شبهایم فریاد کردم. صبورانه سوختم و ساختم.. با منی.. با من بمان تا سرود عشقم را با عشق بسازم

 

دوست داشتم همچون اشک از چشمانت سرازیر می شدم و برامدگی های گونه هایت را پشت سر می گذاشتم و در کنار لبانت جان می دادم وقتی دلت میگیره چیکار می کنی ؟ یه دیوار پیدا می کنی تکیه میدی به دیوار و می زنی زیر گیره ! یا بی تفاوت می زنی تو بی خیالی ؟! ولی به هر حال اگر دلت گرفت خوشحال باش . چون تو یکی از آدمهای با احساسی که در دنیا باقی مانده آخی وقتی ازت دورم احساس بدبختی می کنم

 

تقدیم به تو که بهترینی و برترینی بارها خواستم رازی را که مدتهاست در قلبم نگه داشته ام برایت فاش کنم . می خواستم بگویم که دوستت دارم .... اما نتوانستم هرگاه از کنارم می گذشتی آرزو می کردم این راز را در نگاهم بخوانی ... افسوس که تو بی اعتنا از کنارم می گذشتی .... قلم به دست گرفتم تا بنویسم از تو و این همه بی مهریت خسته شدم تا آنکه دیروز وقتی قلم را از روی کاغذ برمی داشتم با تعجب دیدم که نوشته ام : دوستت دارم آخر قلب یک عاشق هرگز نمی تواند دروغ بگوید

 

تو دنیا سه تا فرشته هست. ..یکی داره به پرندهای خوشکل غذا میده ..یکی داره به درد دل عاشق خوشکل ما گوش میده سومی همونی که من خیلی خیلی دوسش دارم والان داره اینو میخونه

 

دوست داری بگم میخوام هر روز صبح با صدات بیدار بشم؛ بعد بفهمی با ساعت بودم؟! دوست داری بگم چرا رفتی؟ بعد بفهمی با برق بودم. دوست داری بگم هر جا باشی پیدات میکنم بعد بفهمی با دسته کلیدم بودم؟! دوست داری بگم دوستت دارم بعد فکر کنی با... نه! ایندفعه با خودت بودم!

 


 

+نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد ماه سال 1385ساعت11:34 PMتوسط سعید | نظرات (3)

نظرات (3)

 

 

دیوانه عاشق دیوانه ترم کن که دیوانه عشقم

پروانه عاشق پروانه ترم کن که پروانه عشقم

دیوانه ترم کن پروانه ترم کن

آواره عشقم آواره ترم کن

آسمون پر ستاره چشماتو یادم میاره

اون حلال نقش مهتاب چهرتو جلوم میذاره

برق چشمات ستاره بارون

دّر اشکات چشمه سارون

اون حریر گیسوانت جنگل سبز بهارون

دیوانه ترم کن پروانه ترم کن

آواره عشقم آواره ترم کن

وسعت ترانه هامی لحظه لحظه پا به پامی

اوج عشقت صدای من پر پرواز شبامی

ماه منیر قصّه هامی مثل خون توی رگامی

هاله خوابی لطیفی ذکر عشق روی لبامی

دیوانه ترم کن پروانه ترم کن

آواره عشقم آواره ترم کن

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد ماه سال 1385ساعت11:24 PMتوسط سعید | نظرات (2)

نظرات (2)